ثنا و ثمین و خریدهای عید
سلام به همه ی عزیزانم و دوست جونیهای گلم. گفته بودم که قراره با خاله مهتاب اینا بریم عسلویه برای همین من هیچ چیزی نخریدم.صبح پنجشنبه ساعت 3 رسیدن.و تا بیدار شدیم و راه افتادیم 10 صبح شد.هوا عالی عالی بود.ثنا که با خاله مهتاب جونی جور جوره از اول تو ماشین اونا نشست و کلی خوش بهش گذشت.کنگان که رسیدیم موندیم و ناهار خوردیم و استراحت کردیم .من و ثنا و خاله مهتاب یه نیم ساعتی رفتیم لب دریا و حسابی از خوردن امواج به ساحل لذت بردیم و انرژی تخلیه کردیم.ساعت 3 راه افتادیم و 4 عسلویه بودیم.توی راه وقتی که از کنار شهر دیر رد میشدیم به یاد خانم معلم بندری افتادم و همینطور وقتی که شوشو گفتن که پشت اون کوه شهر جم هست ناخوداگاه به یاد مامان ماهان عزیز...









